امرو صب ، داشتم فک میکردم که هیچی تغییر نکرده ...
همه چی همونه ، همه چی همون حسیو میده که قبلن میداد .
بعد این موقع هاس که فک میکنم نباس میبودم ،
یا حداقل نباس ادامه پیدا میکردم .
یه جورایی میخوره تو ذوق م ، کم می آرم .
همچین آدمی نیستم ولی ...
همه چی همونه ، همه چی همون حسیو میده که قبلن میداد .
بعد این موقع هاس که فک میکنم نباس میبودم ،
یا حداقل نباس ادامه پیدا میکردم .
یه جورایی میخوره تو ذوق م ، کم می آرم .
همچین آدمی نیستم ولی ...
1 تا:
دیشب ساعت دو زنگ زدم پلت. گفتم پلت مهر شده. بعد میخندید که من میگم مهر شده و گریه میکنم. میگف مهر شده بعد صدا گریه در میآوارد. که ینی آره، تو تو این مایه هایی.
منی که یه جا جا موندم. از همه چی. از زمان، از اون لعنتی، از همه چیزایی که دوس داشتم و تموم شدن،
گهش بزنن.
عین این پیرمردا که تو دور خودشون موندن. هیشکی خریدارشون نیس. ازونام.
فکر پاییز پارسال راحتم نمیذاره.
ارسال يک نظر