سه شب متوالي قبل از آزمون فيلم ديدم. همه م داغون. ميدونستم ميخوندم.
-وودي آلن رو هم دوست ندارم. يعني هشتاد درصد فيلماي جديدش رو.-
ديروزش يك آزمون ديگه دادم كه توش دو تا غلط داشتم، ناشي از دقت نكردن.
كلن دبستان كه بودم هم همينطوري بود.
حتا مثلن، سنتور ميزدم، يك دوري رفته بودم پيش استاد، شاد از در آوردن ريتم و پاساژ، غافل كه از دوازده نت، "اصلن" متوجه حضور يك نت نشده بودم.
-اونم حتا با هفته اي نيم ساعت مشكل منو فهميد... اونم.-
و بدتر از همه اينكه در اين مورد نميتونم كاري انجام بدم. خيلي هيجان انگيز و اعصاب خوردكنه.
-جذاب تر از همه اينه كه سر آزمون فكر ميكردم يك سري سوال امتيازي طوره كه با اندكي فكر به خود گزينه ها جواب داده ميشه. و خب همه رو زدم.-
نتيجه ميده. هميشه. اما هيچوقت كامل نيست، يك جاي كار ميلنگه. هر دفعه به يك شكلي.
0 تا:
ارسال يک نظر